الشيخ محمد هادي معرفة
16
ولايت فقيه (فارسى)
در آنجايى نيست . ازاينرو قهروغلبه و استفاده از زور كه لازمهء لاينفكّ سياست و حكومت است ، در دين و شريعت الهى جايگاهى ندارد . خلاصه اينكه اين دو ديدگاه براى دين ارائه شده و قابل جمع با يكديگر نيز هستند ، با استناد به شواهد تاريخى كه حاكمان اسلامى را با همان چهرهء قيصرها و خسروها نشان مىدهد ، سند محكمى براى مطرح نمودن مسألهء جدايى دين از سياست و منتفى ساختن نظريّه حاكميّت ديد يا حومت دينى تلقى شده است . يكى از نويسندگان مصرى - كه به شدّت منكر رابطهء دين و سياست است - مىنويسد : « خداوند ، خواست تا اسلام دين باشد ، ولى مردم كوشيدند تا سياسيت باشد . دين ، گسترده و انسان شمول است ، ولى سياست ، محدود و كوتاه و گروهگرا و مقطعى و موقّت است . محدود ساختن دين در سياست ، به منزلهء محصور نمودن آن در محدودهء تنگ و در گوشهاى از جهان و در گروه معيّن و زمان خاصّى مىباشد . دين ، آدمى را به والاترين مرتبه از شر و كمال ارتقا مىدهد ، و سياست پايينترين خواستهها را در او بر مىانگيزد . سياستمدارى به نام دين يا ديندارى به شيوهء سياست ، دين را مبدّل به جنگ و ستيزهاى پيوسته و حزبگرايىها و برخوردهاى آتشافروز كه هرگز خاموشى ندارد ، مىسازد ، گذشته از آنكه هدفها را در بدست آوردن مناصب و چپاول غنائم و تباه ساختن وجدانها محدود مىكند . علاوه كه سياسى نمودن دين با دينى نمودن سياست ، كوششى است كه فجّار و اشرار انجام مىدهند ، يا عمل نابخردانهاى است كه جهّال ناآگاه به آن دست مىزنند ، زيرا چنين كسانى راه را براى فرصتطلبان باز مىكنند و براى كارهاى زشت آنان از آيات قرآنى چهرهاى زيبا مىسازند و آز و طمع آنان را رنگ شرعى مىدهند و بر انحرافات آنان ، هالهاى از سيماى ايمان مىپوشانند . و هرگونه خونريزى و ظلم و تجاوز را عملى